پله پله تاملاقات خدا...
کوله بارم بر دوش،
سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19:11 توسط مریم دلخون
|
سلام من معلم پایه سوم ابتدایی شهرستان پیرانشهر و سرگروه درسی در پایه مذکور هستم البته معلم دانش آموزان قبلیم که پایه اول و دوم بودند.چون کلاسم برای طرح دوره ای انتخاب شده این دوره سه ساله را با هم بودیم با امید رضایت خدا و بچه ها و...